ابتدا اجازه بدهید بحث جلسه قبل را به اختصار یادآوری کنیم.
در جلسه گذشته، اهمیت و لزوم ایدئولوژی، معنی و تعریف آن را بحث کردیم.
و گفتیم که، بدون یک ایدئولوژی انقلابی، نمی‌توان نهضتی انقلابی داشت.
بدون یک ایدئولوژی انقلابی، نمی‌توان سازمانی انقلابی داشت.
و بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمی‌توان فردی انقلابی ساخت.
چرا که ایدئولوژی به منزله چراغ راهنما و راهگشای عمل‌مان است.
بایستی تأکید کنیم که، یکی از بارزترین وجوه و سیمای ممیزه حیات انسان،
خصیصه و کاراکتر ایدئولوژیک آن است.
.یعنی انسان تنها موجودی است که ایدئولوژیک زندگی می‌کند، یعنی می‌تواند بکند.
اینجاست که معنای عبارت نغز و پرمعنایی را که به امام حسین)ع(نسبت
می‌دهند، را درک می‌کنیم.که برحسب آن، زندگی، عقیده و جهاد در راه آن عقیده،
در همین رابطه بود که در جلسه گذشته گفتیم، هر کس باید خودش براساس
موازین اسلامی، مجتهد باشد. یعنی قانع شده و آگاهانه انتخاب کرده باشد.
مثلاً بداند که خدا هست! چرا خدا هست؟
به هرحال واقعاً باید عقیده‌مند باشد.
بنابراین، مسأله مهم این است که چگونه می‌توان، ایدئولوژی و مکتب معتبر
و درستی پیدا کرد.
و به آن دل بست و نسبت به آن قانع شد.
به‌نحوی که بتوانیم بگوییم، کاملاً آگاهانه و به دور از آثار خودبه‌خودی یا تمایلات خودبه‌خودی محیط،کشور، تربیت، طبقه و گروهمان؛ ایدئولوژی‌مان را انتخاب کرده‌ایم.
… سپس پاسخهای اسلام، به سه مسأله اساسی ایدئولوژی را مرور کردیم.
این پاسخها را که از اصول دین، یعنی توحید، نبوت و معاد گرفتیم، به ترتیب عبارت بودند از:
این جهان و این هستی، پوچ، بیهوده و بیحساب و کتاب نیست.
بلکه هدف، مقصد و منظوری در کار است.
انسان موجودی مطلقاً مجبور نیست؛ یعنی انسان، مسئول، دارای اراده آزاد و اختیار نسبی است.
حرکت خودبه‌خودی در جامعه و تاریخ مردود، و تکامل اجتماعی و تاریخی در سمت معین خود، نیازمند رهبری و دخالت دادن شرط آگاهانه و ارادی است.