
یاد آر ز شمع مرده یاد آر.به یاد مبارز شهید قاسم گندمی دانشجوی دانشکده فنی تهران
نام نویسنده محفوظ است.
سال ۱۳۵۶ بود. در سالن ورودی دانشکده فنی تهران با جمعی از دانشجویان همکلاسی دور هم صحبت میکردیم. در دورهمیهای دانشجویی آن دوران کسی موضع سیاسی خودش را بروز نمیداد در حالیکه در خفا غالب دانشجویان مخالف شاه بودند. آنروز قاسم گندمی که از دانشگاه شیراز تغییر رشته داده و در رشته مهندسی معدن دانشکده فنی ثبت نام کرده بود. صحبت از حق و عدالت و ضرورت مبارزه کرد. این بیان در جمع هفت یا هشت نفره که شناخت دقیق از یکدیگر نداشتند غیر معمول بود و تهدید دستگیری داشت. من سریعا به موضوع جنبه طنز و شوخی دادم ولی قاسم بیتوجه به حرفهای من حرف خودش را ادامه داد.
جسارت قاسم
همکلاسی و دوست نزدیکی بنام نادر داشتم. او هم از دانشگاه شیراز به رشته مهندسی معدن منتقل شده بود و قاسم را از نزدیک میشناخت. همانروز به او مراجعه کردم و خواستم که به قاسم هشدار بدهد که در جمع بزرگ این صحبتها برایش خطر دارد. نادر خودش بدلیل تبادل و خواندن چند کتاب مارکسیستی در دانشگاه شیراز دستگیر شده و نزدیک یکسال زندانی سیاسی بود. بنابراین نسبت به ددمنشی ساواک و شهربانی کاملا واقف بود و طعم شلاق و شکنجه را میدانست. او گفت قاسم از یک خانواده روستایی خوزستان است همیشه بیمهابا از این نکات میگوید ساواک هم متوجه است که او از روی سادگی و بی تجربگی این حرفها را در علن میزند و سراغ او نمیرود چرا که به هیچ گروه و جریانی وابستگی ندارد… من تاکید کردم به او بگوید که بیگدار به آب نزند. نادر پذیرفت که هشدار را منتقل کند.
بازداشت، ناپدید شدن و شهادت
بعد از چند ماه متاسفانه قاسم ناپدید شد. مادرش از خوزستان به دانشکده آمد و بهکمک دوستان قاسم هر چه گشتند ردی از او به دست نیاوردند. ساواک هم منکر دستگیری و وجود قاسم گندمی در زندانهای شاه شد.
بهمن ۵۷ رژیم سلطنتی سقوط کرد ولی باز هم تلاش و دوستان قاسم برای پیدا کردن ردی از او بینتیجه ماند. بعد از چند هفته روی دیوار دانشکده فنی عکس پیکر شکنجه شده قاسم را بهمراه تعدادی عکس دیگر نصب کرده بودند. در کنار عکسها این توضیحات آمده بود: تعدادی از جوانان انقلابی در مراجعه به یک خانه مشکوک با مرد ساکن خانه مواجه شدند که در تلاش برای سوزاندان چند سند و یک حلقه فیلم عکاسی بود. با هشیاری و سرعت عمل جوانان فیلم سالم ماند و فرد مزبور را دستگیر کردند. پس از ظهور فیلم در میان عکسهای مختلف عکس قاسم گندمی نیز که در زیر شکنجه به شهادت رسیده بود پیدا شد.
بله! بعد از یکسال پرده از راز ناگشودهای برداشته میشود و مزدور دستگیر شده به سزای جنایتش رسید. تعدادی از دانشجویان به خوزستان رفته و مادر قاسم را از داستان وحشتناک این جنایت شنیع و مجازات شکنجهگر قاتل آگاه کردند.
جرمش اسرار هویدا میکرد
طی این سالها همیشه تلخی و سنگینی این خاطره روی ذهنم مانده بود و امشب تصمیم گرفتم در دورانی که حکومت ضدانسانی آخوندی هم آخرین نفسهای خودش را میکشد. یادی کنم از همکلاسی شهیدم «قاسم گندمی دراز» که در دوران ستمشاهی بجرم آزادیخواهی دستگیر و به شهادت رسید.
من از کم و کیف فعالیتهای احتمالی او خبر ندارم. اما فکر میکنم تنها گناهش این بود که نمیدانست وحوش ساواکی همان جملات و همان فاشگویی او را هم تحمل نخواهند کرد. بله «جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد».
یک دانشجوی آزاده از دور افتادهترین نقاط استان خوزستان که طی این سالیان هم گمنام و بی مزار باقیمانده بود. وجدانم بمن میگفت که در جایی یادی از او کنم و خاطرهاش را گرامی بدارم. تا برای مبارزین و آزادیخواهان انگیزشی باشد. و برای مزدورانی که بسا بیشتر از ساواک آریامهری خون جوانان میهن را در خانههای امن وزارت اطلاعات ولایت فقیه به زمین ریختند. هم عبرتی،که بیگمان جنایاتشان مخفی نخواهد ماند. و بزودی زود توسط انقلابیون و مردم غیور ایران زمین رسوا و مجازات میشوند.
دستی در کار است همچنان که در چند ثانیه به محو اثر جنایت از سوختن فیلم جلوگیری کرد. پرده از روی تک به تک سفلگیها و درنده خوییها که به طمع مال و مقام دنیا انجام دادهاند و میدهند برخواهد داشت. امشب از شهیدی بینشان یاد میکنیم که آزاده زیست و مظلوم بهخاک افتاد.
بقول زنده یاد استاد دهخدا در شعری که برای یکی از یاران شهیدش سرود بود:
ای مرغ سحر! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری،
وز نفحهی روحبخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری،
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبهی نیلگون عماری،
یزدان به کمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری،
یاد آر ز شمع مرده یاد آر یاد آر ز شمع مرده یاد آر…