در گزارش قبلی دیدیم چطور دانشجویان و متخصصان رو درو کردن. یکی از شقاوت‌بارترین جنایتهای آخوندها کشتار چندین عضو یک خانواده است. اونها کاری نداشتن که کی هستی و چی هستی؟ فقط کافی بود از نام مجاهد دفاع کنی.
البته روز دوشنبه ۲۴مرداد۶۷ آخوند نیری به منتظری گفت ما حدود ۴۰نفر از زندانیان را به خاطر این که تنها فرزند بودند یا برادر و خواهرشان اعدام شده بود را اعدام نکردیم، درحالی که فقط از خانواده‌های دارآفرین، احمدی، ادب آواز، حریری، رحیم نژاد، داوودی، میرزایی، شجاعی و ... ۳ یا ۴نفر فقط در جریان قتل عام۶۷ حلق آویز کردن و به گواه شاهدان هیچ رحمی در میان نبود. رسما و علنا به حمید خضری گفتند یک برادرت سال ۶۰ اعدام شد و برادر دیگر اصغر هم دیروز اعدام کردیم ...
کینه حیوانی اونها اونقدر زیاد بود که علاوه بر کشتار خانواده‌ها، بازماندگان خانواده رو هم زجرکش میکردن. چه مادرها و پدرها که با دیدن ساک لباس و وسایل عزیزشون سکته کرده و جان باختند و چه خانواده‌ها که در جستجوی خاک و خاطره و رد و بویی از پاره وجودشون سر به بیابون گذاشتن. به برخی نمونه‌ها اشاره کنیم:
    خانواده میرزایی - سیما میرزایی گفت: ۷نفر از عزیزانم؛ دو برادرم حسین و مصطفی، خواهرم معصومه و همسر برادرم مهناز یوسفی و سه نفر از بستگانم بعد از گذراندن ۷سال زندان و شکنجه در تابستان خونین۶۷ همراه با ۳۰هزار زندانی قهرمان سربه‌دار شدند. مجاهدانی که هرگز از آرمانشان و اعتقاداتشان کوتاه نیامدند و با فریاد آزادی و درود بر رجوی قهرمانانه بر طناب دار بوسه زدند. از سال۶۰ تا ۶۷ حدود ۱۴نفر از اعضای این خانواده بشهادت رسیدن.
    خانواده ادب‌آواز یکی دیگه از خونواده‌هایه که فقط ۲خواهر و یک برادرشون رو در جریان قتل‌عام سال۶۷ سربه‌دار کردن. نسلی که روی کلمه مجاهد ایستاد و ننگ تسلیم رو قبول نکرد. فاطمه ادب‌آواز موقع دستگیری دانش‌آموز دوم نظری بود اما هر سه رو در زندان عادل‌آباد شیراز سربه‌دار کردن.
    خانواده برهانی هم یکی دیگر از این نمونه هاست. مجاهد خلق خدیجه برهانی گفت: «۴ برادرم شهید شدند همسر برادرم شهید شد پدرم که یک روحانی بود او را منزوی کردند تا این‌که در اثر تالمات ناشی از شهادت فرزندانش و فشار آخوندها از این دنیا رفت. دو برادر دیگرم در قتل‌عام ۶۷ به‌شهادت رسید. حسین روز ۵فروردین۶۰ یعنی ۳ماه قبل از ۳۰خرداد دستگیر شد و با وجودی که مدت محکومیتش تمام شده و طبق قوانین خودشان باید آزاد می‌شد در قتل‌عام ۶۷ به‌شهادت رسید و برادر دیگرم احمد در ۶۰ دستگیر و به ۱۵سال حبس محکوم شده بود ولی در سال۶۷ به‌خاطر سر موضع بودن به‌شهادت رسید. مهدی برزگترین برادرم که استاد فلسفه و مسلط به ۵ زبان بود و ۴سال زمان شاه زندان بود در دهه۶۰ به‌شهادت رسید».
    حداقل ۱۲نفر از خانواده شجاعی توسط این آخوندهای جنایتکار کشته شدن. در جریان قتل‌عام سال۶۷ نسرین شجاعی ۱۷ ساله سربه‌دار شد. به همراه نسرین سه تن از اعضای این خانواده به نامهای کوروش و مراد شجاعی و هم‌چنین داماد خانواده به نام علی طاهری در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ اعدام شدن. واقعا باور کردنش سخته ولی آدمکشای خمینی اینطوری به جون جوونها افتاده بودن.
    ۵تن از اعضای خانواده دارآفرین هم در میان سالهای ۶۰ تا ۶۷ بشهادت رسیدن. اردلان و اردکان دارآفرین در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ سربدار شدن. اردلان و اردکان دارآفرین. با وجود شهادت سه برادرشان، زیر انواع فشارها، هرگز از آرمان مجاهدین دست نکشیدن و در قتل‌عام سال۶۷ همراه ۳۰هزار گل سرخ راه آزادی به برادرانشان و سایر شهدا پیوستن.
    فقط تو زندون اوین و گوهردشت دهها برادر و خواهر رو با هم اعدام کردن. مسعود و رضا ثابت‌رفتار، محسن و محمد سیداحمدی، مهشید و احمد رزاقی، منوچهر و جواد ناظری، علی‌اکبر ملاعبدالحسینی و برادرش مرتضی، مسعو‌د و منصو‌ر خسروآبادی، ناهید و حمید تحصیلی، حسین مصطفی و میرزایی رو تهران کشتن، خواهرشون معصومه رو تو همدان... تو شهرستانها هم قیامت بود.
    یکی از نمونه‌های دیگه خانواده عطارزاده است که حداقل ۳شهید دادن. یکی شون در سال۶۰ شهید شد و دو برادر دیگه در سال۶۷. خواهر اونها بهناز عطارزاده گفت: «۳برادرم شهید راه آزادی هستند سعید در سال۶۰ اعدام شد و دو برادر دیگرم در ۶۷ سربدار شدند. ما از روی یاس برخورد نکردیم ما نه تنها در پستوها نرفتیم بلکه این عزم ما را برای برپایی جامعه آزاد و دمکراتیک صد چندان کرد در این سال‌ها از تابستان ۶۷ تا آبان غرور آمیز ۹۸ ما همبسته نه می‌بخشیم نه فراموش می‌کنیم».
    پرویز مجاهدنیا، فقط ۱۴سالش بود که دستگیر شد. نسرین دختر برادر پرویز ۱۷ساله بود و صفدر آزادمهر، پسرعموی پرویز هم سال۵۹ دستگیر شد و در حالی که چند سال از پایان محکومیتش گذشته بود و قرار بود آزاد شود در جریان قتل‌عام اعدام شد. پدر و برادر پرویز بعد از شنیدن خبر اعدام پرویز و نسرین به‌شدت بیمار شدند. مادر صفدر آزادمهر بعد از شنیدن خبر اعدام فرزندش سکته کرد و درگذشت و خواهر صفدر از فرط اندوه خودش را کشت. اینطوری بود که آخوندها یک سری رو اعدام می‌کردن مادر و پدریا بستگانش از داغ این جنایت پر می‌کشیدن.
آخوندا هر کسی که از نام مجاهدین دفاع کرد حلق‌آویز کردن و یک سری هم بیرون زدن از شقاوت آخوندها دق کردن. تازه اینها چند نمونه است که هنوز تصاویرشون باقی مونده.